ایام رحلت پیامبر در شهریور سال 1403 مصادف شد با تعطیلاتی که فرصتی فراهم نمود تا چند روزی بشود به نیشابور یار روزهای کودکی و حس وحال نوستالژی آن ایام بروم . در این میان عصر روز پنج شنبه در جاده باغرود نگاهی به قله بینالود انداختم و اینکه بیش از 30سال می شد که نرفته بودم از خودم پرسیدم چرا؟ و دیگر مجال اجازه نداد صبح طلوع نزده روز جمعه 16 شهریور به تنهایی راه افتادم به سوی صعود قله بینالود . مسیر جاده عیش اباد را طی کردم و چقدر همه چیز عوض شده یا نه ما عوضی شده ایم ؟؟ از عیش اباد با ماشین گدشتم و از داخل باغات به جاده شوسه که وارد حریم روزخانه میرآباد با یک شیب تند می شد رسیدم . خودرو ایستاد اما راه من تازه آغاز شده بود . چشم انداز زیبا باعات درون رودخانه و ویلاهایی که گاه و بیگاه دیده می شد و موتور سواران پیست کوهستان که در آن صبح زود انگار به جنون سرعت سلام می دادند همراهم شدند و البته سگان ولگردی که چشم در چشم من تنها غریدند و دندان نشان دادند تصورم این بود که همانند تهران روز جمعه چنین کوهستان جذابی مملو از جمعیت هست و من نیز همراه خواهم شد اما زهی خیال باطل از دیدن حتی یک کوهنورد پیاده به جز موتور سواران . دندان نشان دادن سگ ها ی پرتعداد و خلوتی عجیب منطقه متعاقدم رد که ادامه کوهنوردی را به وقت دیگری موکول کنم .
برچسب:
نویسنده: امیر زارعیان